تبليغاتX
در ورای سیطره

در ورای سیطره

چشمه جوشان خون مبارك سيدالشهداء منشا حيات رضواني انسان و همه آفرينش است. سید مرتضی آوینی

تقلید ، اطاعت ، تبعیت

بقره38 ص7 : قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِما يَأْتِيَنكُمْ مِني هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم‏: همگى از آن‏،هبوط كنيد و فرود آييد! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از هدايتم تبعيت كنند، نه ترسى بر آنهاست‏، و نه غمگين شوند

آیات 29 تا 39 سوره بقره آیات بسیار حساس و مهمی هستند که بخش زیادی از مسیری که بشر بایستی طی کند، در آن موجود است. پس از ماجرایی که برای آدم ع در بهشت واقع میشود و آدم ع از بهشت برزخی اخراج میشود، هبوط اول آدم واقع میشود که در آیه 36 مطرح میشود (قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُ‏ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ  وَ لَكمُ‏ْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِينٍ)

پس از هبوط اول، آدم ع القای کلمات میشود و بوسیله کلمات ایشان توبه داده میشوند. کلمات طبق بسیاری از آیات قرآن و روایات زیادی ، بالاترین جسم قابل وصف اهل بیت ع هستند و قیمتی ترین اشیاء عالم هستند.

قال الكليني في قوله عز و جل: فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قال: «سأله بحق محمد و علي و الحسن و الحسين و فاطمة (صلى الله عليهم)» الكافي 8: 305 ذيل الحديث 472

فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنهَْا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كاَنَا فِيهِ  وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُ‏ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ  وَ لَكمُ‏ْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِينٍ(36)

فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ  إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(37)

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَْا جَمِيعًا  فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىّ‏ِ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون (39)

 

 

پس از القای کلمات هبوط دوم واقع میشود و آیه ای که مربوط به بحث ما میشود نیز همین آیه 39 سوره بقره است. قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا. میفرماید همه شامل آدم ع ، حوا و تمام ذریه ایشان هبوط کنید و پس از آن موضوع هدایت و تبعیت از هدایت مطرح میشود که موضوع بحث ماست. اما چرا این جا موضوع هدایت مطرح میشود. مثال این قضیه مثل فردی است که عازم جنگل بسیار تاریکی است که در آن جانوران بسیار درنده و موانع و مشکلات بسیاری در آن وجود دارد و برای حضور در آن فضای بسیار خطرناک نیاز به یک چراغ قوه پر نور دارد. خداوند وقتی که آدم و ذریه ایشان را روانه عمق عالم ، زمین، میکند  برای این که آدم در این فضای تاریک توان عبور و گذر از آن را داشته باشد به او در ابتدا القای کلمات میکند و پس از آن میفرماید فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىّ‏ِ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون.  دنيايي كه خود خداوند با واژه شب از آن ياد مي‌كند. در آيات مختلف و در احاديث مختلف از دنيا با واژه شب نام برده شده است.

فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، كسي كه از "هدايت" پيروي كند، هيچ نگران نباشد. كسي كه از "هدايت" پيروي كند. نه لزوما از "هادی". ما از مرجع تقليد پيروي مي‌كنيم، تقليد مي‌كنيم. از مرجع سوال پرسیده میشود: «شما در اين موضوع، در اين مسائل شرعي چكار مي‌كنيد؟» و عرض میشود «يا در رسالةتان بنويسيد تا من بدانم و آنها را انجام دهم.» اسم این کار تقلید است. چرا خداوند نفرموده است "فَمَنْ قلد هُدايَ " كسي كه از هدايت "تقليد" كند...

 انبيا(ع) را نگاه مي‌كنيم و هر كاري كه انجام مي‌دهند اطاعت مي‌كنيم و يا در كتابهايشان مي‌خوانيم و از آنها اطاعت مي‌كنيم. چرا خداوند نفرموده است فَمَنْ يطع هُدايَ، كسي كه از هدايت "اطاعت" كند. اين "تبعيت" چيست که خداوند در آيه مي‌فرمايد؟ دراينجا يك رمزي وجود دارد. چرا خداوند نفرموده است: هر كس از هدايت "تقليد" كند، نگران نباشد؟ چرا نفرموده  است هر كس از هدايت "اطاعت" كند، نگران نباشد؟ يعني "تقليد" و "اطاعت" كافي نيست. پس "تبعيت" يك مقولة فوق تقليد است، يك مقولة فوق اطاعت است. تبعيت چيست كه اگر آن را داشته باشیم، هيچ جاي نگراني نداریم؟

اين سه واژه را تعريف كنيم. تقليد چيست، اطاعت چيست و تبعيت چيست؟ هر سة اين واژه‌ها به معناي پيروي است، ولي تفاوتشان با يكديگر چيست؟ تقليد يعني "پيروي در اَعمال". ما به مرجع تقليدتان نمي‌گوييم كه:« جناب مرجع تقليد! وقتي شما إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ مي‌گويي چه چيزي مد نظرت است؟ چه نيتي داري؟ چه فكري در سر شما است؟ چه ميلي در وجود شما است؟ لطفاً آن را بنويسيد تا من هم آن ميل را داشته باشم». اگر شما از مرجع تقليد سوال كنيد، مي‌فرمايد: «چكار داريد كه در دلِ من چه مي‌گذرد؟ شما نگاه كن، ببين من چه عملي انجام مي‌دهم، اگر خواستي تقليد كني، از عمل من تقليد كن.» پس تقليد در حيطة "اعمال" است، يعني در حيطة "دنيا". اَعمال آن چيزي است كه با اعضا و جوارحمان انجام مي‌دهيم.

اطاعت، يعني پيروي در اعمال و اخلاقيات و امور و گفتار. حالا اگر بخواهيم با واژه‌هاي ديگري مطرح كنيم تقليد يعني پيروي در محدودة دنيا يعني آن چيز كه فقط مي‌شود با جسم مادي انجام داد. اطاعت يعني پيروي در حد دنيا و برزخ. در دنيا اعمالي مطرح است كه با جسم ماديمان انجام مي‌دهيم و در برزخ، اخلاقيات مطرح است. پس اگر در اعمال، در اخلاقيات، در گفتار، در امور پيروي كنيم و بخواهيم بدانيم در امور مختلف چه رفتاري باید داشته باشيم اين "اطاعت" است. اگر از مرجع تقليد سؤال ‌كنيم كه "من ماشين بخرم يا نخرم؟" مي‌گويد كه "خودتان مي‌دانيد. خريدن ماشين يك امري است، يك ماجرايي است، اينكه شما ماشين بخريد يا نخريد، بستگي به نظر خود شما دارد."  مي‌فرمايد: «من در اين محدوده ـ يك محدوده اي  براي اعمال قائل هستيم ـ سعي مي‌كنم نظر اسلام را براي شما بگويم، آن چيزي كه از قرآن و احاديث اهل بيت(ع) متوجه شدم، سعي مي‌كنم آن را به شما عرضه كنم و حجت بر من تمام است و اين موضوعي كه خدمت شما عرض مي‌كنم، مدنظر خداوند است. حالا ممكن است جايي را اشتباه كنم، ولي من پس از سالها اجتهاد و تفقه به اين نتيجه رسيده‌ام. حالا شما مي‌خواهي عمل كن، مي‌خواهي عمل نكن.» اگر عمل كني، به اين فعل شما "تقليد" مي‌گويند."

 پس مرجع تقليد در يكسري مقولات وارد نمي‌شود. مثلاً اگر از ايشان پرسیده شود كه ماشين بخرم يا نه؟ مرجع تقليد، به عنوان مرجع چيزي نمي‌گويد. شايد اگر به عنوان دوست و يا استخاره سؤال كنيم، بفرماید که بخریم یا نه. ولي ايشان به لحاظ مرجعيتش چيزي به شما نمي‌گويد. ولي در حيطة اطاعت كه نگاه مي‌كنيم تمام اينها مطرح است. كسي مطيع‌تر است كه در جميع اين مقولات، يعني در جميع اَعمال، يعني اعمالي كه با بدنش انجام مي‌دهد، همچنين در جميع اموراتش، در جميع اخلاقياتش، در جميع گفتارش، سعي مي‌كند، پيروي نمايد. كسي كه اخلاقش اشبه به اخلاق هادي است، او مطيع‌تر است، يعني بيشتر پيروي كرده است. البته اين كه هادي چه كسي است و چه مشخصاتي دارد بحث مفصلي دارد.

 تبعيت هم به معناي پيروي است ولي قيمتش از اطاعت بالاتر است. تبعيت در مقولاتي مطرح است كه، علاوه بر دنيائيات و برزخيات، چيزهاي ديگر هم در آن مطرح است كه اهل دنيا و يا اهل برزخ، يعني كساني كه فقط در دنيا هستند و يا فقط در برزخ هستند، نمي‌توانند آنها را انجام دهند. پس تبعيت يعني علاوه بر پيروي در اعمال، علاوه بر پيروي در اخلاقيات و گفتار و امور در اميال و نيات نیز از هادی پيروي كند، كسي كه سعي كند علاوه بر دنيائيات و برزخيات در جنبه هاي ملكوتي خودش هم پيروي كند، يعني جنبه‌هاي ملكوتيش را هم به پيروي وادار كند. چنين شخصي تبعيت مي‌كند. يك ملَك جنبه ملكوتي ندارد. به عبارت ديگر جسم ملكوتي ندارد. البته اين قسمت با مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ تفاوت دارد. درست است كه هر شيئي جنبة ملكوتي دارد، ولي جنبة ملكوتي هر شئ را به عنوان جسم ملكوتي و يا به عنوان شخصيت ملكوتي نمي‌يابيم. ملَك شخصيت ملكوتي ندارد. ولي انسان به لحاظ انسان بودنش، به لحاظ شخصيت انسان نه به لحاظ جسم ماديش شخصيت ملكوتي دارد، جنبه ملكوتي دارد. لذا بايد نوع پيرويش با ملَك تفاوت داشته باشد و بلكه افضل از پيروي ملَك باشد. اگر ملَك مي‌تواند تا حد برزخ پيروي كند، جنبه هاي پيروي انسان بايد جنبه هاي فراتر از ملَك هم داشته باشد و بلكه بايد جنبه هاي فراتر از برزخ داشته باشد تا بخاطر آن پيروي انسان قيمتش از پيروي ملَك بيشتر باشد. و ما اين را تبعيت مي‌گوييم.

پس خلاصه كلام اين است: وقتي كه خداوند مي‌فرمايد: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ،  يعني هدايت من مي‌آيد. كسي كه همان هدايت را انجام بدهد، عملاً انجام دهد، يعني هم صفاتش را با هدايت منطبق كند و هم سعي كند اميال و نياتش را به پيروي از هدايت در بياورد، چنين شخصي مشمول فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ است و اين فرد در تاريكي دنيا هيچ نگران نباشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 21:29  توسط م.ع.وَرَع  | 

غذاهای فرهنگی

داشتم مطالب دوستان رو در گوگل پلاس چک میکردم که دیدم گوگل پیشنهاد کرده بود که لیلا حاتمی را به عنوان دوست اضافه کنم. صفحه اش رو باز کردم تا مطالبش رو ببینم. دوستانی که من رو میشناسند میدونند که خیلی اهل سینما و فیلم و اینها نیستم و در مورد این خانم هم اطلاعات خاصی نداشتم. وقتی پستها را میخوندم صفحه به صفحه مطالب سید مرتضی آوینی از جلوی چشمانم میگذشت و میفهمیدم بنده خدا چه حرصی میخورده در تعامل با این روشنفکران سینما.

ما سالهاست داریم با اینها به مردم غذای فرهنگی میدهیم بعد انتظار داریم که جامعه مان بهتر از این باشد. حتی اگر ایشان در تمام فیلم ها با حجاب کامل هم بازی میکردند، با این سطح از اعتقادات و باور ها نباید انتظار میداشتیم که وضع مان بهتر از این میشد.

 این حرف را برای آنهایی میگویم که علاوه بر "ما قال" به "من قال" هم اهمیت میدهند. هر چند که محتوای فیلم ها و ظاهر فیلم های اینها هم بسیار نزدیک به خودشان است. خودشان که سرشار از پوچی اند و بدبخت ما که اینها را برای جامعه مان بت کرده ایم.  

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 17:3  توسط م.ع.وَرَع  | 

شناخت ابعاد انسان در نصوص آیات قرآن کریم

مطلب ذیل حاصل یک پژوهش ۲ ماهه در رابطه با انسان شناسی است که در تابستان ۹۰ با راهنمایی و کمک استادان عزیز حاج آقا جلالی و حاج آقا اصفهانیان انجام شد.  این مقاله  در ۳ بخش خدمت دوستان عرضه میشود. در دو مقاله اول سعی شده است با توجه به آیات قرآن کریم و روایات امامان علیهم السلام ابعاد وجود انسان شناسایی شود و در مقاله سوم با توجه به دو مقاله اول برنامه ای جهت رشد ابعاد مختلف انسان عرضه شود.

 بخش اول مطالب به شرح ذیل است.  

شناخت ابعاد انسان در نصوص آیات قرآن کریم :

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف خلقت انسان ها در قرآن کریم رحمت ، خلیفه اللهی یا امامت معرفی شده است.

به تبع ابعاد مختلف انسان ها و میزان بهره افراد از ابعاد عالم، هدف خلقت متفاوت میشود اما محدوده اشتراکی تمام انسانها باید مورد بررسی قرار گیرد.

ما چند پازل قرآنی را مورد بررسی قرار میدهیم :

 پازل اول :

آیه 28 سوره مبارکه بقره –

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ  ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحیِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون

این آیه بازه زمانی طولانی را در قالب 13،14 کلمه مورد بررسی قرار میدهد. 5 مرحله زندگی انسان که  ما تا کنون 2 مرحله را گذراندیم. ما در مورد این آیه به یک شناختی در مورد زندگی پیش از این دنیا و البته پس از این دنیا میرسیم. چرا؟ چون هر دو را با یک واژه معرفی نموده است. 1- كُنتُمْ أَمْوَاتًا 2- ثُمَّ يُمِيتُكُمْ 

آیه میفرماید که پیش از این دنیا میت بودید. نمیفرماید نبودید میفرماید میت بودید. پس از این دنیا انسان وارد برزخ میشود. پس جنس مرحله ی قبل از این دنیا نیز از جنس برزخی است.

نکاتی در مورد زندگی قبل از این دنیا :

1-      انسان قبل از این دنیا بعد دارد. یعنی انسان با یکی از ابعادش در جایی حضور دارد

2-      انسان شعور دارد ، حس دارد. چرا که یک میت شعور دارد ، حس دارد.

3-      دارای وجهه ی برزخی است. به سبب میت بودن.

وقتی بعد مادی و قابل رشد انسان مطرح میشود ، واژه ی احیا به کار برده میشود.

از این آیه متوجه دو بعد برزخی و مادی انسان میشویم.

 

پازل دوم :

آیه 11 سوره مبارکه اعراف

وَ لَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسْجُدُواْ لاَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِين

اولا خطاب این آیه یک خطاب عام به تمام افراد بشر است. ثانیا این آیه زمان پذیر نیست. یعنی الی یوم القیامه « وَ لَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ» پس تمام انسانها هم در هنگام سجده ملائک هم خلق شده بودند هم صورتگری شده بودند. پس واژه های خلقناکم و صورناکم مربوط به بعد مادی انسان نیست. بر اساس این دو آیه ما قبل از این دنیا دو مرحله و دو بعد خلقت و صورتگری را پشت سر گذاشته ایم.

با توجه به آیه قبل به نظر میرسد که مرحله میت بودن چون قبل از مرحله ی احیا است  برابر است با مرحله صورتگری (صورناکم) . پس جنسیت صورتگری هم برزخی است.  

پس انسان قبل از بعد مادی دارای دو بعد است. 1- خلقناکم 2-صورناکم

 

این آیه را بگذاریم کنار حدیثی متواتر از امام باقر و امام صادق :

حدیث اول : ان الله خلق الارواح قبل الابدان بالفی عام

خداوند قبل از ارواح، ابدان را خلق نمود. همه ابدان را خداوند 2000 سال بعد از ارواح خلق کرد. دقت کنید که فعل جمله ماضی است و همه ی انسانها را شامل میشود. پس ابدان منظور بدنهای مادی نیست. در واقع افراد در این خلقت ابدان یک اشتراک زمانی دارند به همین دلیل منظور از ابدان بدنهای مادی نیست.

اگر این روایت را کنار آیه 11 سوره اعراف بگذاریم. خلقناکم معادل خلق الارواح میشود و ابدان معادل صورناکم.  پس از ابدان ، بدنهای برزخی منظور است. 

دلیل دیگر برای این که منظور از ابدان بدنهای مادی نیست این است که در ادامه روایت داریم که «ثم عرض علینا المحب لنا ما رایت روحک فی من عرض» «سپس محب ما بر ما عرضه شد ، روحت را در میان عرضه شدگان ندیدم» همین بخش موید این است که ابدان منظور ابدان دنیایی نیست.

در نوع دیگری از این روایات متواتر بعد از ذکر جمله  ان الله خلق الارواح قبل الابدان بالفی عام امام ع میفرمایند که بین چشم های ابدان نوشته میشود ،مومن یا کافر. آیا در جسم مادی شما چنین چیزی را میبینید؟ 

چند نتیجه :

1-      2 بعد غیر مادی برای انسان پیش از جسم مادی مطرح است.

2-      واژه خلق مخصوص عالم ارواح به کار برده شده است. میت بودن ، صورناکم و ابدان همه در فضای برزخ هستند. ابدان چشم دارند، بصر دارند.

 

پازل سوم :

آیه 23و 24 سوره مبارکه ملک –

قُلْ هُوَ الَّذِى أَنشَأَكمُ‏ْ وَ جَعَلَ لَكمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئدَةَ  قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ(23)

قُلْ هُوَ الَّذِى ذَرَأَكُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تحُشَرُونَ(24)

ابتدا انسان انشاء شده است. یعنی چی ؟ کاری نداریم. یک نوع خلق است. و در آن انشاء خداوند سمع و بصر و افئده برای انسان قرار داده شده است. و یک نوع خلقت دیگری برای انسان قرار داده می شود با عنوان ذراکم.

ذراکم مربوط به عالم ذر و جسم ذره ای و  فضای برزخی است. روایات متعدد در این باره داریم. پس اگر آیه 24 را مربوط به عالم برزخ بدانیم آیه 23 بر اساس آیات قبلی مربوط به خلقت روحی انسان است. پس در خلقت روحی ما نیز سمع و بصر و فواد قرار داده شده است و انسان دارای ادراک است.

 

نکته ای که نا گفته نماند آیه 115 سوره طه است.

وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلىَ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسىِ‏َ وَ لَمْ نجَدْ لَهُ عَزْمًا(115)

وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسْجُدُواْ لاَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبىَ‏(116)

عهدی از آدم گرفته شده است. عهد آدم برای فضای قبل از سجده است. قبل از سجده مربوط به بعد ذره ای است. مربوط به فضای برزخی است. روایاتی هم مربوط به این است که در فضای برزخی امتحانی از انسانها اخذ شده است که در آن جا اصحاب یمین و اصحاب شمال و السابقون مشخص شدند. سپس خداوند دوباره در این دنیا فرصت داده میشود تا مسیر خود را اصلاح کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 17:43  توسط م.ع.وَرَع  | 

سخنی با امام ع

یا صاحب الزمان از شما سپاسگزاریم، با ما آن چنان کردی که جایزه گرفتن از دشمن بشر  برای ما افتخار نیست. 

یا صاحب الزمان  نان خشک و خالی سر سفره شما را به سفره های طویل شیطان بزرگ نمیفروشیم.  

سید مرتضی آوینی عزیزم میگفت : شیطان حکومت خویش را بر ضعف های بشر بنا نهاده است. 

ای سید ما ، آن چنان ما را نیرومند بگردان ، آن چنان ما را رشد بده و تربیت کن که شیطان حکومتی بر ما پیدا نکند.

مولای ما ، تو را به مربی عالم، مادرت، قسم میدهم، ما را تربیت کن.  

مولا جان سرت سلامت باد

 التماس دعا

   

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:45  توسط م.ع.وَرَع  | 

آرزوی قوت مهدی عج

در مورد لوط (ع) آمده است: قالَ لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى رُكْنٍ شَديدٍ(هود 80)أبي بصير قال قال أبوعبد الله ع: ما كان قول لوط ع لقوله لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلي رُكْنٍ شَدِيدٍ إلا تمنيا لقوة القائم ع و لا ذكر إلا شدة أصحابه و إن الرجل منهم ليعطي قوة أربعين رجلا وإن قلبه لأشد من زبر الحديد و لو مروا بجبال الحديد لقلعوها ولا يكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل

امام صادق(ع) فرمودند: سخن لوط به قومش كه گفت : اي كاش در برابر شما قوتي داشتم يا به تكيه‏گاه و پشتيبان محكمي پناه ميبردم ، جز آرزوي قوت و نيروي قائم (عج) و توانائي اصحاب آن حضرت نبود و همانا يك تن از ‎آنان قوت چهل نفر را دارد ودلش از كوه آهنين محكمتر است، و اگرآنان به كوههاي آهن بگذرند، آنها را از ميان بر مي‏دارند، وشمشيرهايشان را زمين نمي‏گذارند تا آن كه خداوند عز وجل راضي شود. / كمال‏الدين ج2 ص673 / بحارالأنوار ج52 ص327 [إكمال الدين]

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 16:14  توسط م.ع.وَرَع  |