تقلید ، اطاعت ، تبعیت
بقره38 ص7 : قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِما يَأْتِيَنكُمْ مِني هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
گفتيم: همگى از آن،هبوط كنيد و فرود آييد! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از هدايتم تبعيت كنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند
آیات 29 تا 39 سوره بقره آیات بسیار حساس و مهمی هستند که بخش زیادی از مسیری که بشر بایستی طی کند، در آن موجود است. پس از ماجرایی که برای آدم ع در بهشت واقع میشود و آدم ع از بهشت برزخی اخراج میشود، هبوط اول آدم واقع میشود که در آیه 36 مطرح میشود (قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكمُْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلىَ حِينٍ)
پس از هبوط اول، آدم ع القای کلمات میشود و بوسیله کلمات ایشان توبه داده میشوند. کلمات طبق بسیاری از آیات قرآن و روایات زیادی ، بالاترین جسم قابل وصف اهل بیت ع هستند و قیمتی ترین اشیاء عالم هستند.
قال الكليني في قوله عز و جل: فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قال: «سأله بحق محمد و علي و الحسن و الحسين و فاطمة (صلى الله عليهم)» الكافي 8: 305 ذيل الحديث 472
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنهَْا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كاَنَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكمُْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلىَ حِينٍ(36)
فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(37)
قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَْا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىِّ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون (39)
پس از القای کلمات هبوط دوم واقع میشود و آیه ای که مربوط به بحث ما میشود نیز همین آیه 39 سوره بقره است. قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا. میفرماید همه شامل آدم ع ، حوا و تمام ذریه ایشان هبوط کنید و پس از آن موضوع هدایت و تبعیت از هدایت مطرح میشود که موضوع بحث ماست. اما چرا این جا موضوع هدایت مطرح میشود. مثال این قضیه مثل فردی است که عازم جنگل بسیار تاریکی است که در آن جانوران بسیار درنده و موانع و مشکلات بسیاری در آن وجود دارد و برای حضور در آن فضای بسیار خطرناک نیاز به یک چراغ قوه پر نور دارد. خداوند وقتی که آدم و ذریه ایشان را روانه عمق عالم ، زمین، میکند برای این که آدم در این فضای تاریک توان عبور و گذر از آن را داشته باشد به او در ابتدا القای کلمات میکند و پس از آن میفرماید فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىِّ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون. دنيايي كه خود خداوند با واژه شب از آن ياد ميكند. در آيات مختلف و در احاديث مختلف از دنيا با واژه شب نام برده شده است.
فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، كسي كه از "هدايت" پيروي كند، هيچ نگران نباشد. كسي كه از "هدايت" پيروي كند. نه لزوما از "هادی". ما از مرجع تقليد پيروي ميكنيم، تقليد ميكنيم. از مرجع سوال پرسیده میشود: «شما در اين موضوع، در اين مسائل شرعي چكار ميكنيد؟» و عرض میشود «يا در رسالةتان بنويسيد تا من بدانم و آنها را انجام دهم.» اسم این کار تقلید است. چرا خداوند نفرموده است "فَمَنْ قلد هُدايَ " كسي كه از هدايت "تقليد" كند...
انبيا(ع) را نگاه ميكنيم و هر كاري كه انجام ميدهند اطاعت ميكنيم و يا در كتابهايشان ميخوانيم و از آنها اطاعت ميكنيم. چرا خداوند نفرموده است فَمَنْ يطع هُدايَ، كسي كه از هدايت "اطاعت" كند. اين "تبعيت" چيست که خداوند در آيه ميفرمايد؟ دراينجا يك رمزي وجود دارد. چرا خداوند نفرموده است: هر كس از هدايت "تقليد" كند، نگران نباشد؟ چرا نفرموده است هر كس از هدايت "اطاعت" كند، نگران نباشد؟ يعني "تقليد" و "اطاعت" كافي نيست. پس "تبعيت" يك مقولة فوق تقليد است، يك مقولة فوق اطاعت است. تبعيت چيست كه اگر آن را داشته باشیم، هيچ جاي نگراني نداریم؟
اين سه واژه را تعريف كنيم. تقليد چيست، اطاعت چيست و تبعيت چيست؟ هر سة اين واژهها به معناي پيروي است، ولي تفاوتشان با يكديگر چيست؟ تقليد يعني "پيروي در اَعمال". ما به مرجع تقليدتان نميگوييم كه:« جناب مرجع تقليد! وقتي شما إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ ميگويي چه چيزي مد نظرت است؟ چه نيتي داري؟ چه فكري در سر شما است؟ چه ميلي در وجود شما است؟ لطفاً آن را بنويسيد تا من هم آن ميل را داشته باشم». اگر شما از مرجع تقليد سوال كنيد، ميفرمايد: «چكار داريد كه در دلِ من چه ميگذرد؟ شما نگاه كن، ببين من چه عملي انجام ميدهم، اگر خواستي تقليد كني، از عمل من تقليد كن.» پس تقليد در حيطة "اعمال" است، يعني در حيطة "دنيا". اَعمال آن چيزي است كه با اعضا و جوارحمان انجام ميدهيم.
اطاعت، يعني پيروي در اعمال و اخلاقيات و امور و گفتار. حالا اگر بخواهيم با واژههاي ديگري مطرح كنيم تقليد يعني پيروي در محدودة دنيا يعني آن چيز كه فقط ميشود با جسم مادي انجام داد. اطاعت يعني پيروي در حد دنيا و برزخ. در دنيا اعمالي مطرح است كه با جسم ماديمان انجام ميدهيم و در برزخ، اخلاقيات مطرح است. پس اگر در اعمال، در اخلاقيات، در گفتار، در امور پيروي كنيم و بخواهيم بدانيم در امور مختلف چه رفتاري باید داشته باشيم اين "اطاعت" است. اگر از مرجع تقليد سؤال كنيم كه "من ماشين بخرم يا نخرم؟" ميگويد كه "خودتان ميدانيد. خريدن ماشين يك امري است، يك ماجرايي است، اينكه شما ماشين بخريد يا نخريد، بستگي به نظر خود شما دارد." ميفرمايد: «من در اين محدوده ـ يك محدوده اي براي اعمال قائل هستيم ـ سعي ميكنم نظر اسلام را براي شما بگويم، آن چيزي كه از قرآن و احاديث اهل بيت(ع) متوجه شدم، سعي ميكنم آن را به شما عرضه كنم و حجت بر من تمام است و اين موضوعي كه خدمت شما عرض ميكنم، مدنظر خداوند است. حالا ممكن است جايي را اشتباه كنم، ولي من پس از سالها اجتهاد و تفقه به اين نتيجه رسيدهام. حالا شما ميخواهي عمل كن، ميخواهي عمل نكن.» اگر عمل كني، به اين فعل شما "تقليد" ميگويند."
پس مرجع تقليد در يكسري مقولات وارد نميشود. مثلاً اگر از ايشان پرسیده شود كه ماشين بخرم يا نه؟ مرجع تقليد، به عنوان مرجع چيزي نميگويد. شايد اگر به عنوان دوست و يا استخاره سؤال كنيم، بفرماید که بخریم یا نه. ولي ايشان به لحاظ مرجعيتش چيزي به شما نميگويد. ولي در حيطة اطاعت كه نگاه ميكنيم تمام اينها مطرح است. كسي مطيعتر است كه در جميع اين مقولات، يعني در جميع اَعمال، يعني اعمالي كه با بدنش انجام ميدهد، همچنين در جميع اموراتش، در جميع اخلاقياتش، در جميع گفتارش، سعي ميكند، پيروي نمايد. كسي كه اخلاقش اشبه به اخلاق هادي است، او مطيعتر است، يعني بيشتر پيروي كرده است. البته اين كه هادي چه كسي است و چه مشخصاتي دارد بحث مفصلي دارد.
تبعيت هم به معناي پيروي است ولي قيمتش از اطاعت بالاتر است. تبعيت در مقولاتي مطرح است كه، علاوه بر دنيائيات و برزخيات، چيزهاي ديگر هم در آن مطرح است كه اهل دنيا و يا اهل برزخ، يعني كساني كه فقط در دنيا هستند و يا فقط در برزخ هستند، نميتوانند آنها را انجام دهند. پس تبعيت يعني علاوه بر پيروي در اعمال، علاوه بر پيروي در اخلاقيات و گفتار و امور در اميال و نيات نیز از هادی پيروي كند، كسي كه سعي كند علاوه بر دنيائيات و برزخيات در جنبه هاي ملكوتي خودش هم پيروي كند، يعني جنبههاي ملكوتيش را هم به پيروي وادار كند. چنين شخصي تبعيت ميكند. يك ملَك جنبه ملكوتي ندارد. به عبارت ديگر جسم ملكوتي ندارد. البته اين قسمت با مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ تفاوت دارد. درست است كه هر شيئي جنبة ملكوتي دارد، ولي جنبة ملكوتي هر شئ را به عنوان جسم ملكوتي و يا به عنوان شخصيت ملكوتي نمييابيم. ملَك شخصيت ملكوتي ندارد. ولي انسان به لحاظ انسان بودنش، به لحاظ شخصيت انسان نه به لحاظ جسم ماديش شخصيت ملكوتي دارد، جنبه ملكوتي دارد. لذا بايد نوع پيرويش با ملَك تفاوت داشته باشد و بلكه افضل از پيروي ملَك باشد. اگر ملَك ميتواند تا حد برزخ پيروي كند، جنبه هاي پيروي انسان بايد جنبه هاي فراتر از ملَك هم داشته باشد و بلكه بايد جنبه هاي فراتر از برزخ داشته باشد تا بخاطر آن پيروي انسان قيمتش از پيروي ملَك بيشتر باشد. و ما اين را تبعيت ميگوييم.
پس خلاصه كلام اين است: وقتي كه خداوند ميفرمايد: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، يعني هدايت من ميآيد. كسي كه همان هدايت را انجام بدهد، عملاً انجام دهد، يعني هم صفاتش را با هدايت منطبق كند و هم سعي كند اميال و نياتش را به پيروي از هدايت در بياورد، چنين شخصي مشمول فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ است و اين فرد در تاريكي دنيا هيچ نگران نباشد.
